علی علی ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

علی دوست داشتنی مامان منصوره و بابا محمد

اولین قهقهه تو

گلکم شنبه 91/7/15 که من تو رو گذاشته بودم خونه مامان بزرگی و رفته بودم دانشگاه ، با خاله محدثه کلی بلند بلند خندیدی و بهت خوش گذشته و اولین قهقهه تو زندگیته چون تا حالا فقط لبخند میزدی، عسلکم ایشالا تو زندگیت همیشه بخندی همیشه خوشحال باشی    و هیچوقت غم تو دل کوچیکت نباشه
17 مهر 1391

3ماهگی

پنجشنبه 91/6/23 تو سه ماهه شدی ، تولد سه ماهگیت مبارک عزیز دلم الان 5/5کیلو شدی و لباسای نوزادیت کوچیک شدن خیلی خوشحالم که تو روز به روز داری بزرگ میشی و من حس میکنم بزرگ شدنت رو هفته پیش من مجبور شدم بصورت نیمه وقت برم سرکار یعنی از 8تا 12 برات یه پرستار گرفتم که تو خونه مامان بابا ازت مواظبت میکنه ، کلی دلم برات تنگ میشه وقتی ساعت 12 میشه نمیدونی با چه دلهره و هراسی خودمو به خونه میرسونم، نمیدونی که چقد دوست دارم خیلی.....
28 شهريور 1391

به پسرم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست                         کنار تو درگیر آرامشم همین از تموم جهان کافیه                                همین که کنارت نفس میکشم برام هیچ حسی شبیه تو نیست                       تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه&nb...
7 شهريور 1391

مادر یعنی...

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو ، بیداری ...
8 مرداد 1391

این نیز بگذرد

هر روز که میگذره اوضاع بهتر و بهتر میشه درد عمل کم و کمتر شد. من به بچه عادت کردم و بچه به من کم کم یاد گرفتم چجوری بهش شیر بدم و علی هم یادگرفت چجوری شیر بخوره برای مواقعی که شیر ندارم دکتر شیر کمکی داد به شب بیدار شدن عادت کردم حالا دیگه من به علی عادت کردم و علی به من ولی واقعا روز 10 و 40 یه حکمتی داره هر دو روزش معجزه اتفاق میفته من که حس کردم این معجزه رو
8 مرداد 1391

مشکلات ماه اول مادر شدن

ماه اول دوران جالبی بود هم خوشحالی هم تجربه نداری هم درد داری درد عمل سزارین بود بچه گرسنه بود من شیر نداشتم بچه نمیتونست سینه بگیره و مرتب گریه میکرد، اینجا بود که منم همراه علی زدم زیرگریه از مشکلات دیگه این ماه این بود که بچه مداوم میخواست شیر بخوره همش به من وصل بود غیر از شب بیداریها ، روزها هم از بقیه فاصله گرفته بودم دیگه نمیتونستم با بقیه سر سفره بشینم چون علی داشت شیر میخورد، حتی بعضی وقتها جواب تلفن رو هم نمیتونستم بدم چون علی داشت شیر میخورد و بعضی وقتها واقعاً کلافه میشدم ...
8 مرداد 1391

معجزه خلقت

بعد از اینکه از اتاق عمل بیرون اومدم و تو رو کنارم اوردند یه حس غریبی داشتم همش به خودم میگفتم این بچه چطوری تو شکم من زندگی میکرد یه آدم مینیاتوری ! خیلی برام عجیب بود اون لحظه بود که واقعا به قدرت خدا پی بردم توی یه لحظه تمام صفاتش برام معنا پیدا کرد : توانا، علیم ، رحمان، رحیم و.... خدایا واقعاً تو بزرگی خیلی بزرگ الله اکبر
8 مرداد 1391

و من مادر شدم

امشب چه نازدانه گلی در چمن رسید                          گویی بساط عیش مداوم به من رسید پسر کوچولوی من در روز سه شنبه 23 خرداد 91 ساعت 9 صبح چشم به جهان گشود. welcome to the world قد گل پسر:49 سانتی متر وزن:2700 کیلوگرم دورسر: 33سانتی متر گروه خون:AB بیمارستان: راضیه فیروز ...
8 مرداد 1391

باز هم انتظار

مامانی، فردا روز تولد امام علی هست، مامان بزرگی و بابایی خیلی دوست دارن که تو فردا به دنیا بیای، مخصوصاً که میخوان اسمت رو هم علی بذارن، به هر حال صلاح مملکت خویش خسروان دانند!! هر وقت اومدی قدمت روی چشم، بووس
7 مرداد 1391